کنون که آزردهام از جدایی تو… به یادم آید شب آشنایی تو. در آن شب تابستان، به گوشهی نخلستان، هلال ماه پیدا بود. ترانهی قایقران، به ساحل آبادان، زمان عشق ما بود. موج کفآلود، در سینهی رود، شورآفرین بود… زیبا بود. تا با تو بودم، آوای عودم، شعرا سرودم… رویا بود. بی تو، شبانگاهی تنها، امیدم… همصحبت ما، همراز ناهیدم.








