انگاری بند نافم پیچیده به پر و بالم… دلم بیبند و بارم، ضعف میره برای نگات! انگاری مسکنی، آرامش داره حرفات… به خدای عهد و واحد، لنگه نداره اون چشات! دمار از روزگارمان درآوردی، روزگار… سنگ تمومه گذاشتی، سنگ قبرم رو بیار… در جوار ناکسان، جور زمانه میکشم… در ظلمات تنهایی، چاشنی دردم میچشم… چه میشه بدی حاجتم… با تو خوبه حالم! هر چی بشه، پایتَم… فدات بشه قامتم! خط به خط میزنم اشکامو… چشم من دراری، ای نور چشمام! نازپروردهای، نمیدانی چه میگم… از درون ترکیدم، از بیرون شیکم! من نردی، تو یه مودی… کاش از اولش هی نبودی! ای وجودت تار و پودی… امضای توئه رو تنم، جای کبودی! سفیر شد قلبم… دنیام، سندپا، حرفام، چشم سومم، رویام… سفیدی روزای سیاه… ذاتت، نعره سیاهی، یه قطرهام خدایی! از پرستش چشات، رسوا شدم… کجایی؟! بخت خستهی مه… آخ، تو کی لالایی؟! ترک معبود چشات… حالت بیقراری! روح از تنم میره… خط به شب جدایی… انگاری یه جورایی، وصلی به اون بالایی… خط به خط میزنم اشکامو… چشم من دراری، ای نور چشمامی! نازپروردهای، نمیدانی چه میگم… از درون ترکیدم، از بیرون شیکم…








