تو میروی و دیده ی من مانده به راهت! ای ماه سفرکرده خدا پشت و پناهت… ای روشنی دیده سفر کردی و دارم… از اشک روان آینه ای بر سر راهت… آن شبنم افتاده به خاکم که ندارم! بال و پر پرواز به خورشید نگاهت… بر خرمن این سوخته ی دشت محبت ای برق کجا شد نگه گاه به گاهت!








