باران زد بی وقفه به روی سقف تنهایی… چترم را وا کردم تو زیر باران می آیی خیالت میبرد هر شب مرا آنسوی شیدایی! نگاهت میکشد قلب مرا… در قاب تنهایی در قاب تنهایی! در رگهای تنم نبضت مانده هنوز… بی تابم شب و روز آرامش من… میخواهی که مرا در آتش ببری! بر من کن نظری ای خواهش من… خیالت میبرد هر شب مرا آنسوی شیدایی! نگاهت میکشد قلب مرا در قاب تنهایی…








