آلودهایم آلوده به غم تک تک میمیرم و نمیزنیم دم روزامون چه بی طلوع همش غروبه! انگاری خدا برام غم سروده… خدایا میگفتن چارهی بیچاره هایی ما مردیم و ندیدم پس تو کجایی به درگاه کی بنالم برای این کشت و کشتار غم! ببار بارون بشور این زخم وطن… که دگر روحی نمانده برای هیچ تن…








