دلم جا مونده پیشت راهِ برگشتی ندارم… چه بی رحمانه رفتی بیخبر از حال ذارم تو هر شب توی رویام میای امّا نمی مونی تو میری بی پشیمونی ، منم که بی قرارم! شدم آوارهٔ شهر ، تو نیستی تا ببینی نفس از من بریده ، تو با کی هم نشینی شبیهِ برگِ پاییزم ، اسیرِ دستِ طوفان! منو دادی به بندِ هجومِ سیل و باران نمونده هیچ نشونی ، که دنبالت نگردم… هنوزم تا نفس هست ، به دنبالت میگردم تنِ هر کوچه خستست از این تکرارِ ولگرد! ببین ، بعد از تو بارون ، شده با چشمم هم درد نه راهِ پیش دارم ، نه یک جاده ، که برگردم تو این بازی تو بردی ، منم دنیای دردم… شدم آوارهٔ شهر ، تو نیستی تا ببینی نفس از من بریده ، تو با کی هم نشینی!








