ما زنده ایم به خونمون… چه توو رگامون باشه یا! جاری شه تو سنگرمون ما کوهیم و این دره ها زخمایی ان که ناگزیر! حک شده رو پیکرمون… ما سرویم و طوفان بیاد توو رقصِ مون گیر می کنه آیینه ایم و سنگ فقط! ماها رو تکثیر می کنه… زمزمه ی حقیقت از عربده ها بلندتره حتی اگه سیل بیاد… دریا رو آب نمی بره همیشه های خاک ما پر بوده از نبردها… لبریز از ستیزها یا یورش اسکندر و خونریزی تیمورها! یا غارت چنگیزها یا تاخت و تاز قیصر و… یا حمله ی تزارها آخرش این خاک از دل! ویرونه ها آوارها جوونه کرده… سبز شده شکوفه داده بارها زمزمه ی حقیقت از… عربده ها بلندتره! حتی اگه سیل بیاد… دریا رو آب نمی بره!








